|
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد...
|
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد.
دکتر علی شریعتی

پاییز، ای مسافر خاک آلود
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگ های مرده
و خشکیده
دیگر چه ثروتی
به جهان داری؟
جز غم چه می دهی به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت
جز سردی و ملال چه می
بخشد
بر جان دردمند
من آغوشت
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز، ای سرود خیال انگیز
پاییز، ای ترانه محنت
بار
پاییز، ای تبسم افسرده
بر چهرهء طبیعت افسونکار
فروغ

آرمان همان هدف است ، اما مقدس
آرمان همان انگیزه است ، اما بلند
آرمان همان نیت است ، اما فراگیر
آرمان همان مراد است ، اما برای انسانهای با اراده
آرمان همان راهنما است ، اما راه برنده
آرمان همان شعور است ، اما شاعرانه
آرمان همان ذکر است ، اما دائم
آرمان همان فکر است ، اما عاقبت اندیشی ترین نکته
آرمان همان درد است ، اما لذت بخش
آرمان همان دارو است ، اما برای همه دردها
آرمان همان عشق است ، اما عارفانه
آرمان همان شوق وصال است ، اما بدون خیال پردازی و واقع بینانه
آرمان همان شراب است ، اما هوشیار کننده
آرمان همان شوریدگی است ، اما در متن تلاش واقع بینانه
آرمان همان شادی است ، اما بی غفلت
آرمان همان آهنگ خوش نوای هستی است ، اما در تمام هستی
آرمان همان نهایت تنهایی تو است ، اما در میان جامعه
آرمان همان نور است ، اما بر تمام استعدادها
آرمان همان روح یگانه است ، اما در چشم تک تک اعضای ما
آرمان مایه ی حیات است و معنای زندگی

خدایا! گفته بودی دل شکسته را به درگاهت می پذیری
حالا خودت بگو دل از این شکسته تر می خواهی؟
باران که بارید …
تو را در یادم رویاند و روحم را از عشقت سیراب کرد …
ای خدای ارحم الراحمین
![]()

دختر ایران زمین:عاطفه
دست هایم یخ زده اند .
صدایم یخ زده است
تنم می لرزد از سرمای کشنده این تابستان گرم .
چشم انتظار بهارم ولی
سه فصل دیگر را باید چشم انتظار بمانم :
تابستان ،پاییز،زمستان ،
و بهار...
که نمی دانم می آید؟
نمی آید .... ؟

نمی گوییم
و حرف هایی است برای نگفتن...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند
و
سرمایه های هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...
دکتر علی شریعتی
