تبليغاتX
دختر ایران زمین
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد...
ـ خدایا گناهانم زیاد شده... خسته ام از این همه گناه... چه کنم... می خواهم همچو آسمانی باشم که هیچ لکه ی ابری بر آن نیست... می خواهم همچو آسمانی باشم که تو با اشعه های لطفت مرا روشن و نورانی کنی...می خواهم توبه کنم...اما خدایا بعد توبه دیگر چه کنم!؟...چه کنم!؟... چه کنم!؟...

ـ ای بنده ی من آیا واقعا می خواهی که این گونه باشی؟

ـ آری ...آری... با تمام وجودم این را می خواهم...

ـ نسبت به گناهانت چگونه ای؟

ـ پشیمان پشیمانم...

ـ ای بنده ی من، ما توبه ی تو را پذیرفتیم باشد که زین پس رستگار شوی.

ـ خدایا به درستی که تو ارحم الراحمین هستی...

سکوت...........

ـ خدایا... می خواهم پاک باشم همانند روزی که به دنیا آمدم تا زندگی کنم...

ـ می خواهی همچو جوانه ای باشی که تازه سر ز خاک برآورده؟

ـ آری... آری... می خواهم چون او عاری از گناه باشم...

ـ خواسته ی تو پذیرفته است، آیا آماده ای همچو جوانه ی نو رسته پاک شوی؟

ـ آری... آری... آماده ام! آماده ام! آماده ام!

جوونه

عاطفه:دختر ایران زمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 21:58  توسط عاطفه  |