تبليغاتX
دختر ایران زمین
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی آشیانه نمی هراسد...

دست هایم یخ زده اند .

صدایم یخ زده است

 تنم می لرزد از سرمای کشنده این تابستان گرم .

 چشم انتظار بهارم ولی

 سه فصل دیگر را باید چشم انتظار بمانم :

تابستان ،پاییز،زمستان ،

و بهار...

که نمی دانم می آید؟

نمی آید .... ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 19:40  توسط عاطفه  |